مبانی و راهکارهای نظریه ‏پردازی در حوزه علوم دینی
19 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : ره اورد نور ) زمستان 1382 - شماره 5 )(8 صفحه - از 14 تا 21)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

چندى پیش برخى از فضلا و دانش ‏آموختگان حوزه نام ه‏اى به محضر رهبر معظّم انقلاب ارسال کردند که در آن از وضعیت کنونى علوم دینى و ضرورت تحولات اساسى در روند تولید علم، سخن رفته بود. معظّم له در پاسخ خود مضمون نامه نویسندگان را تأیید و نسبت به پى ‏گیرى جدى آن سفارش اکید فرمودند.

به منظور هم‏اندیشى و کسب نظریات و آراء متصدیان پژوهشهاى دینى دبیرخانه نهضت تولید علم، دیدارى با حجة الاسلام و المسلمین دکتر شهریارى داشت تا دیدگاههاى ایشان را درباره جنبش نرم‏افزارى و تولید علم به ‏ویژه در حوزه علوم دینى جویا شود. آنچه تقدیم مى‏شود گزارشى از این جلسه علمى است.

بنظر مى ‏رسد که نخستین گام براى ورود در عرصه تولید علم و نظریه ‏پردازى این است که تعریف جامعى از مفهوم تولید علم و انواع آن را بدانیم؛ لطفاً نظر خودرا در این باره بیان کنید.

قبل از شروع بحث، مایلم نکته هشدارگونه‏اى را به عرض برسانم. تجربه تلخ این است که هر وقت جامعه علمى یا سیاسى ما به مسئله مهمى توجه مى ‏کند، مدتى بر سر زبان‏ها مى ‏افتد و به اصطلاح تب آن بالا مى ‏گیرد، اما پس از مدتى به دلیل مشکلاتى در سطوح فرهنگى کشور، همه چیز فروکش مى ‏کند و تقریباً به جایى که بودیم برمى‏ گردیم و گویى هیچ اتفاقى نیفتاده است. اگر هم کاملاً فراموش نشود، حداقل به حاشیه مى ‏رود و دیگر آن اهمیت و حساسیت سابق خود را ندارد. بنابراین، وظیفه نخست ما این است که نهضتى را که راه افتاده و در کانون توجهات عام و خاص قرار گرفته است، زنده نگه‏داریم؛ چون مسئله تولید علم و توجه به تمهیدات لازم آن، براى علوم دینى، بسیار سرنوشت‏ ساز است و به هیچ وجه صلاح دین و کشور نیست که فراموش شود. امیدوارم بحث تولید علم به سرنوشت و آفت دیگر موضوعات دچار نشود و نتیجه مطلوب و نهایى را به دنبال داشته باشد. یکى از واجب‏ ترین کارها براى جلوگیرى از آفت مذکور آن است که آراء و نظریات صاحب‏نظران در فرهنگ نوشتارى گرد آید و نگذاریم این نظریات فراموش شود. تبدیل آنها به سلسله‏اى از نوشتار و مکتوبات، به تقویت بنیان‏هاى این جریان فکرى کمک بسیارى خواهد نمود.

از آنجایى که نخست باید معلوم کرد نزاع بر سر چیست، ابتدا باید تولید علم تعریف شود. البته شاید تعریف حقیقى و دقیق منطقى از تولید علم، چندان کار آسانى نباشد و در حال حاضر نیز در صدد ارائه چنین تعریفى نیستم؛ زیرا تأکید افراطى بر سر تعریف منطقى، ما را به نوعى وسواس لفظى مى‏ اندازد که مطلوب نیست. یک راه تعریف، تقسیم است. مى ‏توان تولید علم را به چهار دسته تقسیم کرد و نشان داد که ما در این مقوله چه نقاط قوت و ضعفى داریم؛ در کجا تولید متوقف شده یا استمرار یافته و در چه منطقه‏اى نیازمند بازنگرى و در چه زمینه‏هایى نیاز به تقویت داریم.

نوع اوّل از تولید علم، حالت اطلاع‏ رسانى دارد، مانند آنچه در معجم ‏ها وفرهنگ‏نامه ‏ها صورت مى‏ گیرد. اطلاع‏رسانى هایى از این دست، در واقع نوعى طبقه بندى جدید است که به اطلاعات و آگاهى‏ هاى خود مى ‏دهیم. اطلاع‏رسانىِ معجمى، اطلاعات گوناگون و پراکنده را به‏راحتى در دسترس محققان قرار مى ‏دهد و آنان را از مراجعات متعدد و وقت‏گیر بى ‏نیاز مى‏ کند. این نوع تولید علم، گاهى محتوایى، گاهى لفظى و گاهى آمارى است و بسته به نیازهایى که وجود دارد، معجم‏ها نیز متفاوت هستند؛ لفظى، محتوایى یا موضوعى.

نوع دوم تولید علم را مى‏ توان «تدوین مجدّد» نامید. در این شیوه علمى، ما مطالب را از منابع و کتب دیگر جمع‏آورى مى‏کنیم و سر و سامانى دوباره مى‏ دهیم و به اصطلاح، جامع الشتات تولید مى‏کنیم؛ مثلاً کسى که تفسیرى به زبان روز مى‏نویسد، قرآن را از نو تفسیر نکرده؛ بلکه از تفاسیرى که دیگران نوشته‏اند، نکات و قطعاتى را بر مى ‏گزیند و با چینش نو یا قلم روز، بازنگارى مى‏ کند. حاصل کار او هم، تفسیرى جدید است، اما تازگى و جدید بودن آن به محتواى آن نیست؛ بلکه به ساختار بیرونى و هندسه شکلى آن است. در این سال‏ها، ما شاهد این‏گونه تألیفات در حجم فراوان هستیم. بسیارى از این تألیفات از هرگونه نوآورى و خلق مفاهیم تحلیلى، خالى است. اما به هر حال کارى نو محسوب مى‏شوند چرا که در شکل ارائه و نحوه گزینش و دسته‏ بندى مطالب، نوآورى کرده‏اند. در اطلاق تولید علم به این گونه آثار، نباید تردید کرد؛ چون گاهى شکل بیرونى اثر و روساخت آن، به اندازه محتوا ارزش دارد، هر چند همیشه این طور نیست. به هر حال تدوین مجدّد، کارى ارزشمند و مفید است، به ویژه اگر در چینش و ساماندهى به مطالب، ابتکارى صورت گرفته باشد؛ به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسى قدس ‏سره ، کتب اربعه و حدود صد منبع دیگر را سامان داد و اثر جدیدى آفرید. کار ایشان از جهات متعددى مهم بود؛ از جمله اینکه متفرقات در موضوعات مختلف را جمعآورى و موضوع‏بندى کرده است؛ مثلاً هر جا روایتى در باب «علم» دیده، یک‏جا آورده است و این موضوع، براى پژوهشگرى که مى ‏خواهد در باره علم تحقیق کند، بسیار سودمند است. اسم این کار را «تدوین مجدّد» مى‏ گذاریم.

نوع سوم تولید علم آن است که در این مسیر، تحقیق مجدّدى صورت پذیرد؛ یعنى محتوایى جدید آفریده شود که معجون و مخلوطى از مطالب و نوشته‏هاى دیگران نباشد؛ بلکه ساخته و پرداخته ذهن و قلم خود نگارنده باشد؛ به عنوان نمونه، ابتدا مطالب دشوار یک کتاب مورد مطالعه قرار گرفته، بعد فیش‏بردارى شده و آنگاه نشان داده مى ‏شود که نویسنده کتاب به چه نظرى قائل بوده است؛ کجاى حرف‏هاى او با هم ناسازگار است؛ چه ایرادهایى به کلمات او وارد است؛ از نظر دیگران و محققان هم‏عرض، چه نظرات دیگرى قابل طرح است و باز آن اقوال چه اشکالاتى دارد. دست آخر نیز دلیل یک فرد را بر فرد دیگر ترجیح مى‏ دهد و یک قول را بر مى‏ گزیند و اقوال دیگر را مردود مى‏انگارد. این یک کار تحقیقى است؛ این یک نقد و نظر است و گاهى بهتر از نویسندگان و صاحبان اقوال، نظر ایشان را تقریر و دلیلشان را تتمیم یا تکمیل مى‏ کند. این گونه تولید علم را «تحقیق مجدّد» مى‏نامیم.

قسم چهارم تولید علم، خلق و ابداع است.

برخى انسان‏ها در علم، دست به خلاقیت‏هاى محتوایى مى‏زنند و نمى‏توان کار آنها را تدوین یا تحقیق مجدّد نامید، مثلاً براى مسئله‏اى که تا آن زمان یک راه حل داشت، راه حل‏هاى دیگرى پیدا مى‏کنند یا معادله‏اى را که تا به حال راه حلّ قانع کننده‏اى نداشته، حلّ و فصل مىنمایند. حتى ممکن است موضوعى را که مسئله محسوب نمى ‏شده است، نشان دهند که مسئله است. برخى از دانشمندان، این کار را کرده‏اند؛ یعنى مسئله‏اى را حل نکرده‏اند، اما نشان داده‏اند موضوعى را که ما حل شده فرض مى‏ کردیم، تاکنون حل نشده است. این هم کار بزرگ و ارزشمندى است.

نمونه دیگر این نوع تولید علم آن است که برخى بایند و تعارضى را که در جایى هست و کسى متوجه آن نبوده، آشکار کنند و معلوم نمایند که ما تا به حال گرفتار تناقض و تعارض بوده‏ایم، ولى خودمان خبر نداشته‏ایم. گاهى القاى شبهه و مسئله‏سازى، خدمت بزرگى به جهان علم و اندیشه مى‏کند. برخى تفسیرهایى که از آیات مى‏کنیم، در نهایت ما را گرفتار تعارض مى‏کند. همین که کسى پیدا شود و بگوید: اگر از این آیه این طور بفهمید و تفسیر کنید، در ورطه تعارض عقیده‏اید، خود خدمت بزرگى است؛ چون دیگران را به فکر وا مى ‏دارد که تعارض را حل کنند و گره را بگشایند. بنابراین، چند مرحله پیدا مى‏شود:

1. تولید مسئله و شبهه؛

2. ابداع راه حل‏هاى دیگر در کنار راه‏حل‏هاى پیشین؛

3. حل مسئله‏اى که تاکنون راه حلى نداشته است.

پس از این تقسیم‏بندى، باید این را نیز همین جا بیفزاییم که برخى تحقیقات، تلفیقى از برخى یا همه انواع تولید علم است؛ زیرا انواعى که براى تولید علم برشمردیم، مانعة الجمع نیست؛ یعنى در فرآیند تولید، مى ‏توان بیش از یک روش از تولید علم را در اجزاى آن مشاهده کرد. نمونه آشکار آن، بحارالانوار است که غیر از تدوین و تبویب و معجم‏سازى، خلاقیت فکرى هم در آن وجود دارد و گاهى شما مى ‏بینید که مرحوم علامه مجلسى براى روایتى که تا زمان ایشان، یک معنا و تفسیر وجود داشته است، تفسیرهاى تازه و ابداعى مى‏ افزاید و ما را با نوعى نوآورى محتوایى مواجه مى‏کند. ایشان براى پاره‏اى از روایات، تا دوازده معنا را هم احتمال مى‏دهند که همگى نو و بى‏سابقه است.

به نظر شما چگونه مى‏توانیم زمینه تولید علم را به شکل‏هاى چهارگانه‏اى که ذکر فرمودید، در حوزه علوم دینى فراهم آوریم؟

من گمان مى ‏کنم پاسخ به این سؤال، نمى‏تواند بسیط و یک کلمه‏اى باشد. آنچه مسلم است، رونق اطلاع‏رسانى در این سال‏ها تأثیر بسزایى در تولید علم داشته و دارد، هر چند هنوز در مراحل ابتدایى خود به سر مى‏برد و به پختگى و تجربه بیشترى احتیاج دارد. از لحاظ تدوین و تحقیق مجدّد هم، خیلى فقیر نیستیم. در حال حاضر، جمع‏آورى و عرضه دوباره مطالب، خیلى رایج است و حتى باید عرض کنم که نوع غالب در تولیدات علمى ما، همین است. حجم انبوهى از کتاب‏ها و نشریات دینى، کارى جز این ندارند که نوشته‏ها و اندیشه‏هاى دیگران را بازنویسى و تدوین دوباره کنند. البته قبلاً هم عرض کردم که این تولید علم، خالى از فایده نیست، به ویژه اگر به کمک آشنایى با زبان‏هاى دیگر، اندیشه‏ها و آثار علمى کسانى را براى خوانندگان خود بازنگارى کنیم که همگان امکان دسترسى به آنها را ندارند. این مرحله از تولید علم نیز در کشور کم و بیش رونق دارد و نمى‏توان گفت تولید علم به این معنا، با مشکل چندانى مواجه است، اگر چه راه ناپیموده زیادى پیش‏رو داریم. خاصه از وقتى ترجمه متون علوم دینى از زبان‏هاى دیگر رواج یافته، هر روز شاهد آثار جدیدترى هستیم و گاهى اوقات اثرى به بازار مى ‏آید که اندیشه‏هاى دیگران است.

البته باید اقرار کرد که تولید علم به معناى چهارم آن، اصلاً در وضع مناسب و شایسته‏اى نیست؛ چون ابداع و خلاقیت خیلى کم شده است. گویا باید منتظر جلوه‏هاى الهى بود تا کسانى مانند شهید مطهرى(ره) از راه برسند که یا مسئله بسازند و یا حل کنند و یا راهحل‏هاى دیگران را کامل نمایند. البته منظورم این نیست که هر چه شهید مطهرى(ره) گفته یا نوشته است، نوآورى است؛ زیرا بسیارى از نکاتى که ایشان در آثار خود پرورده یا شرح کرده، حاصل اندیشه ‏ها و تکاپوى علمى دانشمندان پیش از وى است. اما نکته قابل توجه این است که آن شهید بزرگوار، طورى بود که وقتى با مسئله‏اى خاص مواجه مى‏شدند، براى حلّ آن، فقط به آنچه

دیگران گفته یا نوشته‏اند اکتفا نمى‏کردند. اگر نوشته‏ها و گفته‏هاى دیگران، واقعاً براى حلّ مسئله‏اى کافى بود، ایشان هم به همان‏ها بسنده مى‏کردند. در مقابل، هر گاه مى‏دید که پاسخ‏هاى قبلى، خالى از عیب و کاستى نیستند، از خود نوآورى و خلاقیت نشان مى‏ داد و خلاصه مسئله را بدون جواب رها نمى‏کرد. مرحوم آیةالله شهید صدر قدس‏سره هم چنین خصوصیتى داشت. او هم در اصول، نکاتى را یادآور شد که سابقه ندارد؛ مثلاً تحلیلى که ایشان در مورد «اصالة البرائة» بیان مى‏کند، ویژه خودشان است و تا آنجا که اطلاع داریم، قبل از ایشان چنین تحلیلى وجود نداشته است. حتى اگر سابقه‏اى هم داشته، ورود و خروج ایشان در این مسئله و نحوه استدلالشان، واقعاً ابتکارى است.

باید پذیرفت که شمار کسانى مانند شهید صدر و شهید مطهرى، بسیار کمتر از میزان نیاز ما به چنین دانشمندانى است و واقعاً کمبود چنین نظریه‏پردازهایى را احساس مى‏کنیم. خصوصیت این نوع افراد این است که گزاره‏هاى علمى را افزایش کمّى و کیفى مى‏دهند.

فضاى کنونى حوزه براى نوآورى تا حدّى مناسب است. این فضا در گذشته فراهم نبود. فضاى گذشته براى این کارها بسیار تیره و تار بود و حوزه هیچ‏گونه تحوّل و تغییرى را بر نمى تابید و به دشوارى با آن کنار مى‏ آمد. ما وقتى در آن فضا مى‏ خواستیم زبان خارجى بیاموزیم، ناچار بودیم این کتاب‏ها را لاى روزنامه بگذاریم تا کسى متوجه نشود که زبان مى‏ خوانیم. آموزش و فراگیرى زبان نه تنها چیزى خوبى نبود؛ بلکه مذموم شمرده مى‏ شد. طبعاً در این فضا نمى ‏توانستیم با دگرگونى و نوآورى‏هاى روز دنیا آشنا شویم و از دستاوردها و پیشرفت‏هایى که در علوم مختلف در دویست سال گذشته در غرب پدید آمده بود، آگاه شویم. حوزه ما از این تحولات به کنار بود و خبر چندانى از آن نداشت. اما به تفضل الهى پس از انقلاب اسلامى بهویژه در این ده سال گذشته، طلبه‏ ها زبان یاد گرفتند و شاهد رشد وسیعى در میدان پژوهش در حوزه بودیم. کسانى که زبان یاد گرفتند، به صورت طبیعى با فضاى پژوهشى و علمى غرب و یک سرى مسائل و شبهاتى رو به رو شدند که پیش از این هرگز مطرح نبود. نظیر بحث‏هاى معرفت‏شناسى، که به یاد دارم برخى از اساتید با بیان آن در حوزه مخالفت مى‏ورزیدند. ولى پس از مدتى وقتى این حرف‏ها ترجمه شد و دیدند مشکل جدّى است و با مفاهیم پیشین نمى‏توان همه این مسائل و مشکلات را پاسخ داد، خودشان وارد میدان شدند و احساس کردند که باید نگاه جدیدى به متون دینى داشته باشند.

این دگرگونى در اندیشه و نگرش، بر اثر برخورد با فضاى جدیدى بود که به جهت ترجمه و آشنایى به مسایل جدید و روز در حوزه پدید آمده است. به هر حال، وقتى فضاى جدیدى در حوزه به وجود آمد، مسائل جدیدى ایجاد مى شود و این باعث نگرش جدید و تجدید در برداشت از سنت‏ها مى‏شود؛ یعنى همان اتفاقى که سده‏هاى پیش در دنیاى غرب رخ داده بود.

فضایى که در دنیاى غرب حدود دویست سال پیش ایجاد شده بود، تازه 20 سال پیش براى ما باز شد و عدّه‏اى کم‏کم وارد این میدان شدند. هنوز آن فضا براى ما روشن نیست و هنوز با مفهومى همانند نظریه‏ پردازى آشنا نیستم. اگر بخواهیم وارد این فضا بشویم، باید زبان را بشناسیم تا بتوانیم بفهمیم و براساس میراث فرهنگى خودمان تولید علم کنیم.

براى اینکه ما با این فضا آشنا شویم، باید اوّل متفکران مهم و جدى غرب را شناسایى کنیم و متون معیار آنان را بشناسیم. گام دوم این است که با توجه به منابع غنى که در کتاب و سنت داریم، این مسائل و شبهات را حل کنیم. بنابراین، نخست باید مسئله را بشناسیم؛ به عنوان مثال، اگر مبناى حقوق بشر را که مبناى همه ارزش‏هاى غربى است بشناسیم، چه‏طور مى‏ خواهیم آن را نقد کنیم و یا تفسیر و نظریه جدیدى را ارائه دهیم؟ این همان کارى است که بوعلى سینا با آثار ارسطو کرد. شما در تفکر ارسطو، نظریه‏اى مثل معاد و توحید را نمى‏بیند، ولى بوعلى با شناخت دقیق نظریات ارسطو، این نکات را به فلسفه ارسطویى اضافه کرده و ابداعات جدیدى را مطرح نموده است.

براى اینکه چنین فضایى ایجاد شود، در متون درسى حوزوى چه تغییراتى لازم و بایسته است؛ به عبارت دیگر، فعلاً ما کارى به نهضت ترجمه نداریم و مى ‏خواهیم درونى بنگریم تا متون به گونه‏اى تهیه و تدوین شود که نظریه‏پردازى و تولید علم را آموزش و نظریه‏پردازان را افزایش دهد؟

شما بحث را به فضا دیگرى مى ‏برید که الآن مورد بحث نیست. مایلم سخن پیشین را ادامه دهم. در فضاى غرب نیز آنهایى که مباحث کلیدى و جامعى را مطرح کرده و تأثیرگذار بوده‏اند، از نظر کمّى تعدادشان کم و اندک است. ما در اینجا بحث کمّى نداریم؛ بلکه بحث ما کیفى است.

به هر حال در مورد خود علم باید جایگاه خود را بشناسیم که در کجا واقع شده‏ایم و چون با فضاهاى جهان غرب آشنا نیستیم، مسائل ما همان مسائل گذشته است. ما یک سنّت قوى در پشت سر خودمان داریم، ولى اگر آموزش و پژوهش سطحى باشد و بدون برنامه‏ریزى قبلى وارد فضاى متجدد و جدید غرب شویم، نتیجه این مى‏شود که یا افراد به سنت مى ‏چسبند و یا دست از سنت مى‏ شویند و کاملاً وارد فضاى جدید مى‏شوند. به نظرم در این مرحله به نیروى خلاّق نیاز نیست؛ بلکه در این مرحله به نیروهاى کیفى نیاز است که متن جدید را خوب بفهمد و بیان کند و از سوى دیگر، سنت را هم خوب شناخته باشد و بتواند نسبت میان تجدد و سنت را بسنجد و پاسخ‏هاى مناسبى را از سنت پیشین پیدا کند. کسى که داراى این ویژگى ‏هاست مى ‏تواند مسائل جدید را با محورهاى دینى بسنجد و پاسخ‏هاى موجود را عرضه کند و نکات تازه‏اى را عرضه نماید.

این بحث که تولید علم کم شده، موضوعى است که مى توان بدان پرداخت و عواملى را که موجب به وجود آمدن آن است، شناسایى کرد، ولى فعلاً بحث ما روى این محور نیست.

به نظر جناب‏عالى آیا ساختار فرآیند تولید علم در غرب را مى‏ توان در علوم دینى به کار بست. اگر از این ساختار استفاده شود، چه اتفاقى مى‏ افتد؟ مطلب دیگر اینکه طبق فرمایش شما ما هنوز بحران را نشناخته‏ایم و در چالش قرار گرفته‏ایم. به نظر مى‏رسد شما مى ‏خواهید از آنچه در غرب مطرح شده استفاده کنید و بعد با شبهات و مسائلى را که آنها مطرح کرده‏اند آشنا شویم که بدانیم در بحران قرار گرفته‏ایم. سپس بیندیشیم که چگونه از بحران خارج شویم؟

نتیجه اتفاقى که در این 200 سال افتاده این است که دو تفکر محورى بشر؛ اعتقاد به مبدأ و معاد، در حاشیه زندگى و مطالب علمى قرار گرفته است و در زندگى انسان‏ها اصلاً حضور ندارد. چه چیزى موجب شد که چنین اتفاقى بیفتد؟ چگونه مى‏توانیم از این مسئله در جامعه پیش‏گیرى کنیم؟

اینکه گفته شد باید اندیشه‏ورزان غربى را بشناسیم، به این معنا نیست که ما اندیشه‏ورزى را بلد نیستم؛ بلکه منظور این است بدانیم در آنجا چه اتفاقى افتاده است. ما نمى ‏خواهیم بگوییم خودباختگى داشته باشیم؛ بلکه پس از شناسایى مسائل جدید، به بررسى روشها، نظریه‏ ها و سنت‏ ها بپردازیم و با نوآورى، پاسخ‏هاى روشنى به مسائل بدهیم.

در بُعد آسیب‏شناسى، به نظر شما چه عواملى ـ بیرونى یا درونى ـ در درون آموزه‏هاى ماست که مانع نوآورى مى‏شود؟

عوامل بیرونى نسبت به گذشته تغییر کرده و فضا خیلى باز و مناسب شده است و الآن بحران به نحوى درک شده است؛ زیرا جوانان از طریق ترجمه با فضایى که مبدأ و معاد را به حاشیه زده است، آشنا هستند، البته در حوزه برخى هنوز این فضا را نمى‏شناسند و در همان فضاى گذشته موضع‏گیرى مى‏کنند. رفع این فضا با نهضت ترجمه ایجاد مى‏شود. اینکه ما آثار

غربى‏ها را ترجمه کنیم، اشکالى ندارد. آنچه اشکال دارد خودباختگى، غفلت از سنت و عدم استفاده از آن در پاسخ به شبهات و مشکلات است. وقتى مقاله‏اى ترجمه مى ‏شود، باید در کنارش نقد و اشکال آن بیان گردد و نسبت آن با سنت سنجیده شود و راه درست آن نیز طبق اصول اعتقادات در مورد مبدأ و معاد ارائه شود.

با توجه به اینکه بافت کنونى سنتى است، به نظر شما در نوع رویکرد به اندیشه غربى چگونه باید عمل کرد تا به سنت‏ها آسیب وارد نشود؟

همان‏طور که گذشت، به نظر مى ‏رسد نخستین گام در مسیر تحوّل و نهضت تولید علم، این است که محتواى علوم شناخته شود و براساس قواعدِ شناخته شده تبیین و تحلیل گردد و نظامى را که مى ‏خواهیم واردش شویم، ترسیم کنیم. وقتى مسئله‏شناسى کردیم، آنگاه وارد نظریه‏پردازى مى ‏شویم. براى این کار یکى از پیشنهادهایى که داشتیم این بود که نهضت ترجمه‏اى راه بیفتد و منابع کلیدى و مهم که بسیار زیاد هم نیست، ترجمه شود. سپس روى این آثار، نقد و بررسى صورت گیرد و دوباره بر اساس اصول اعتقادى و بنیادین خودمان نظریه‏پردازى گردد؛ یعنى با توجه به منابع و حجم عظیم اطلاعات خود به تولید علم اقدام کنیم.

با این حجم عظیم اطلاعات چه راهکار عملى براى آشنایى با این متون اطلاعاتى پیشنهاد مى ‏کنید؟ آیا این خواسته با ترجمه خالص به دست مى‏آید؟

ما ابزارهایى داریم که مى‏توان با استفاده از آن به هدف رسید؛ مثلاً رشد برخى از علوم حوزوى چون اصول فقه در آن اندازه است که حتى براى غربى‏ها هم جالب است. با این ابزارهاى موجود اگر طلاّب با دوره‏هاى آموزش کوتاه‏مدت مجهز شوند، به خوبى مى ‏توانند تأثیرگذار باشند. البته ممکن است استفاده از آن منابع هم به تفسیر و تحلیل نیاز داشته باشد. وقتى آن همه اطلاعات در دسترس پژوهشگر قرار گرفت، تحلیل و تفسیر آن، مقدارى در صحنه اندیشه‏ورزى سرعت جدّى به خود مى‏گیرد. مراکزى چون: تربیت مدرس، مؤسسه آموزشى ـ پژوهشى امام خمینى قدس‏سره و ده‏ها مؤسسه دیگر در این راستا فعالیت مى‏کنند. با تلفیق متون و نظریات غربى و اصول سنت خود مى‏توان مطالب جدید را عرضه کرده؛ چرا که روش‏هاى پژوهش و نظریه‏پردازى در حیات غربى‏ها رشد و شکوفایى خوبى داشته است، البته ما هم روش‏هایى داشته‏ایم ولى اندک بوده و یا اگر اندک نیست، در مورد آن اطلاع‏ رسانى درستى نشده است.

تقریباً هفت طبقه اطلاع‏رسانى مى‏توان نام برد و معتقدم که در سنت خودمان باید این اتفاق بیفتد:

اوّل: مسئله لغت‏نامه است که تا حالا کارهاى بسیار خوبى انجام شده است؛ چون به هر حال متون ما سنتى است. اما تحقیقات و پژوهش‏هاى ما در واژگان‏شناسى ضعیف است؛ مثلاً واژه «صعید» در «فتیمّموا صعیداً طیبا» چه معناى دارد؟ ما تحقیق جامع لغوى نکرده‏ایم تا منشأ تاریخى‏اش را بدانیم که نخستین بار در چه متن تاریخى به کار رفته و به چه معنایى بوده است. البته در کتاب‏هایى چون مقائیس اللغة کارهایى انجام گرفته، ولى کافى نیست. باید تاریخچه درست واژگان را به دست آوریم که چه تحوّل ساختارى و معنایى را پیموده است. تاکنون هیچ مؤسسه و نهادى به چنین شیوه‏اى واژگان را مورد بررسى و پژوهش قرار نداده است.

دوم و سوم: توجه به دائرة‏المعارف نویسى‏هاى عمومى، تخصصى و فوق تخصصى است. در حال حاضر، کارهایى در این زمینه صورت گرفته، ولى این تا مرحله آمادگى بیست سال طول مى‏کشد. دائرة‏المعارف‏ها باید روزآمد باشد و سنت را به طور دقیق گردآورى و تنظیم کند.

در دائرة‏المعارف تخصصى در خصوص علوم و فنون، ضعف جدّى داریم؛ به عنوان مثال، دائرة‏المعارف فلسفه و مانند آن نیاز است و یا باید دائرة‏المعارف فقه داشته باشیم که در آن حجم عظیم اطلاعات فقهى طبقه‏بندى شده باشد تا پروهشگر به‏راحتى با رجوع به مدخلى بتواند منابع اصلى‏اش را پى‏گیرى کند.

در حوزه اندیشه و تفکّر کارهایى از این دست، کم یا ضعیف است. مرحوم سید شریف قدس‏سره متوفاى سال 816 ه . ق کتابى دارد که مدخل‏ها را بیان کرده و طىّ چند خط براى هر یک توضیحى داده است.

در غرب مؤسسه انتشاراتى بریتانیکا کتابى را چاپ کرده که حدود 60 جلد است و در آن محققان تراز اوّل غرب معرفى شده و تمام کتاب اصلى آنان با ویرایش جدید چاپ شده است؛ یعنى مجموعه‏اى از کتاب‏هاى اصلى که محتواى تفکر غرب را بیان مى‏کند. همچنین این مؤسسه کار پژوهشى دیگرى را طىّ دو جلد ارائه کرده که صد مدخل اساسى در اندیشه غربیان را استخراج نموده است، مانند: هنر، زیبایى، وجود، علت، شهروندى و دمکراسى که به ترتیب الفبایى است.

پژوهشگران با داشتن این مجموعه ‏ها و ارجاعات، بدون زحمت مى‏توانند به اصول اندیشه‏هاى غربى دست یابند اینان سنت خودشان را طبقه‏بندى کردهاند و نشانى دقیق داده‏اند.

اگر چنین کارى را در مورد سنّت خودمان انجام دهیم، مطمئناً براى محققان مفید است. در حال حاضر، ما یک طرح مطالعاتى در مورد نمودار درختى فقه و اصول داریم؛ مثلاً باب اجاره را به ده مدخل اصلى تقسیم کرده‏ایم و مثلاً مدخل چهارم که «الشروط فى الاجارة» است، خودش پنج زیر مدخل دارد. ما در این طرح همه کتاب‏هاى قدماى پیش از شیخ طوسى قدس‏سره و متن آنها را نیز آورده‏ایم. البته این پروژه در مورد کل کتب فقهى است، ولى هم‏اینک تا قبل از شیخ مفید قدس‏سره انجام شده و آنچه مشغول آن هستیم از شیخ طوسى قدس‏سره تا علامه حلّى قدس‏سره است، در مجموع، شمار این کتب فقهى به 52 جلد مى‏رسد.

در طول تاریخ کارهایى از این دست داشته‏ایم، مانند بحار الانوار علامه مجلسى قدس‏سره . ولى این کارها روزآمد نیست و باید به روز و در همه حوزه‏هاى علوم مثل حوزه فلسفه، کلام، اخلاق و دیگر حوزه‏ها تعمیم یابد. بنابراین، لازم است فضاى پژوهش و تحقیق فراهم شود و این امر با توجه به نهضت ترجمه و نهضت اطلاع‏رسانى و دیگر ابزارها امکان‏پذیر است...

در دورههاى پیشین این فرصت از علوم گرفته شد و هنگامى که فضاى آزاداندیشى فراهم آمد، سبب شد تولید رشد فزاینده‏اى پیدا کند. آیا در حال حاضر مانعى در مسیر ایجاد علم و رشد آن وجود دارد؟

قطعاً فضاى حاکم فعلى، تأثیرات مطلوبى را به دنبال داشته است. من فکر مى‏کنم خیلى پیشرفت کرده‏ایم. اگر به مراکز پژوهشى نگاه کنید، مدیران میانى

آنها با این فضا کاملاً آشنا هستند. از 150 مؤسسه‏اى که پس از انقلاب ایجاد شد، نوعاً به سمت این مسائل رفته‏اند. بنابراین، به هیچ عنوان با دید منفى به این قضیه نگاه نمى ‏کنم و معتقد نیستم الآن مانع عمده‏اى باشد. اگر مخالفت‏هایى صورت مى‏گیرد، گذشت زمان این قضیه را نیز حل مى‏کند.

به نظر مى‏رسد براى آنکه فضا و بستر مناسب‏ترى براى تحوّل و نوآورى فراهم آید، باید در رأس هرم تغییر ایجاد کنیم نه در قاعده و نه اینکه آن را به زمان بسپاریم؛ چون اگر تغییر را به پروسه زمانى بسپاریم با تأخیر صورت مى‏گیرد و یا ممکن است هیچ‏گاه صورت نگیرد؟

اگر در سیر تحوّل مسائل فرهنگى فشار و الزامى باشد، نتیجه کار خراب مى ‏شود. اگر هم قرار است از بالا و رأس هرم شروع نماییم، باید زمانى شروع کنیم که این قضیه در بالا توجیه شده باشد. مسئله دیگر آن است که توجیه برخى از ستون فوقانى واقعاً کار دشوارى است. نمى ‏گویم محال است، ولى مشکل است. من معتقدم پروسه فرهنگ، یک پروسه زمانى است. شما مى ‏گویید چگونه حلّش کنیم؟ من مى‏گویم راه حلّى برایش سراغ ندارم. باید زمان بگذرد تا فضا آماده شود. نمى‏شود تصمیمى مبتنى بر قدرت گرفت؛ چون این راهکارِ مناسب و درستى نیست و با این کار سنت را قیچى مى‏ کنیم و اگر چنین شود، راه حلّ درستى براى بحران پیدا نخواهیم کرد و همانند پروتستان از فرهنگ و سنت اصیل دور مى ‏شویم و دچار معضلات و شبهات مى‏گردیم.

سطوح میانى که مسئولان و مدیران مراکز و پژوهشگاه‏هاى همین حوزه هستند، برایشان این موضوع روشن است که مى ‏خواهند تولید علم کنند. معلوم مى‏ شود که تحولات مثبتى رخ نموده که اینگونه مسائل مطرح شده است.

البته مسیرى که باید براى خلق نوآورى‏ها طى نمود، این نیست که فقط روى ترجمه انگشت بگذاریم و بگوییم همه چیز در ترجمه خلاصه مى ‏شود؛ بلکه باید به ترجمه عنایت شود؛ به عبارت دیگر، تا مطالب و مسائل به طور کامل دانسته و شناخته نشود، نمى ‏توانیم پاسخگوى آن باشیم. وقتى فضاى علمى شناخته شد و همه حرف‏ها را شنیدیم، اگر نتوانیم جواب بدهیم، دست‏کم مى ‏توانیم به خوبى آن را توضیح دهیم. هرچند همین فرزانگان که به سنت آشنایى خوبى دارند، مى‏توانند به این مسائل و شبهات پاسخ دهند. به هر حال آشنایى با تحولات فکرى غرب براى ما راهگشاست. طلبه‏ هایى که دروس طلبگى را خوب خوانده‏اند، مى‏توانند با این فضا مواجه شوند و اینگونه کارها به شخصیت‏هایى چون علامه مطهرى ‏ها و شهید صدرها نیازى ندارد. اما باید مراقب بود تا مسیر را اشتباه نرویم. حال ممکن است برخى هم مسیر را به انحراف بروند، ولى مجموعه عظیم سنتى وجود دارد که مقاومت مى‏ کند و کارها را پیش مى‏برد. در این عرصه باید فداکارى کرد. باید این تقابل میان تجدّد و سنت ایجاد شود تا راه بازگردد. پس نباید از این تقابل ترس داشته باشیم. اگر دو نفر این مسیر را بروند، خط شکسته مى‏شود و بقیه به‏راحتى راه را طى مى‏کنند و مسیر تولید علم براى دیگران گشوده مى‏ شود. این مسیر نیازمند انقلاب نیست؛ بلکه زمان مى ‏برد. البته انقلاب فرهنگى نیاز دارد و نباید کوتاهى کنیم. باید شجاعت داشته باشیم و مسائل را به روشنى مطرح کنیم.

نکته دیگر، اطلاع‏رسانى راجع به سنت است. هر آنچه تاکنون بیان کردم در مورد یکى از نقیصه‏ هاى ما در حوزه تولید علم

بود. یک نقیصه دیگر، در مورد عدم اطلاع‏رسانى درباره سنت است.

همه مطالبى که درباره تولید علم گذشت در دو محور اساسى طرح مى‏ شود: یکى در مورد لزوم نهضت ترجمه و تعریف گام‏هاى آن، و دوم، لزوم اطلاع‏رسانى در مورد سنت. متأسفانه! در این مورد غفلت مى ‏کنیم و در دراز مدت از این غفلت ضربههاى جدّى مى ‏خوریم. ممکن است محققى پیدا شود که با سال‏ها رنج و زحمت به مفهومى بپردازد و نظریه ‏پردازى کند، اما این خیلى هزینه کرده است. ما باید هزینه پژوهش و تولید علم را از این جهت کاهش دهیم. باید فضایى را پدید بیاوریم که با کمترین هزینه بتوان تولید علم کرد. هم‏اینک محققانى وجود دارند که هم زبان بلد هستند و هم سنت را مى ‏شناسند. آنها از مباحث جدید خبر دارند؛ هم ایده و ابتکار دارند و هم قلم خوبى دارند. اگر مى ‏خواهید نهضت نرم‏افزارى ایجاد کنید و تولید علم را نهادینه سازید، باید فضاى پژوهشى آماده شود؛ باید روى افراد سرمایه‏ گذارى شود؛ سرمایه‏گذارى کلان و با دید وسیع. این فضایى است که به نظر مى ‏رسد باید بدان توجه شود.

در فضایى سنتى به سر مى‏بریم و مى ‏خواهیم این سنّت را نیز حفظ کنیم. یک سرى مفاهیم وجود دارد که اگر بخواهد جمع‏آورى و عرضه شود، با مخالفت‏هاى زیادى روبه‏رو مى‏شود. اگر بخواهیم میراث علمى و سنت خودمان را به صورت مجموعه شصت جلدى گردآورى کنیم، قطعاً با مطالبى از گذشتگان مواجه مى‏شویم که در نگاه سنتى‏ ها برخى از آموزه ‏ها بدعت یا حتى به مرحله ارتداد است و نمى‏گذارند ما اسم و آثار بعضى‏ها را بیاوریم. در غرب هر کسى حرف بزند، مشکلى ایجاد نمى‏شود، ولى اینجا اطلاع‏رسانى مشکل‏زاست چگونه مى ‏توانیم این‏گونه آموزه‏ها و مطالب را اطلاع ‏رسانى کنیم؟

یک قضیه مهم این است که تشخیص بیمارى مهم‏تر از درمان است؛ زیرا وقتى شما فهمیدى کجاى کار خراب است، ممکن است درمان پیدا شود. مشکل تعارض میان سنت و افکار جدید این است که عده‏اى اصلاً مشکل را تشخیص نمى ‏دهند تا در پى درمان باشند. از این رو، ما نمى‏توانیم با اینها در گفتگو به نقطه مشترکى برسیم.

راه حلّى که به نظر مى‏رسد این است که سنتى‏ها واقعاً به سنت خودشان پاى‏بند باشند و وظیفه خودشان را انجام دهند و در مورد سنت، به اطلاع‏رسانى دقیق و کاملى بپردازد. گروهى هم فضا را در دسترس همگان قرار دهند و فشار هم بیاورند تا فضاى جدید براى تحول فراهم شود. البته فضا کم‏کم در حال دگرگونى است. وقتى یکى از بزرگان در قم، مسئله «انتظار بشر از دین» را مطرح مى‏سازد، نشان مى‏دهد که مسائل و پرسش‏هاى تازه‏اى به میدان آمده که در گذشته اصلاً مطرح نبوده است. البته این فضا هنوز همگانى نشده است. بنابراین، لازم است که مشکل را مطرح سازیم تا در این فضا قرار گیرند. به شهردارى گفتند: زلزله مى ‏آید. گفت: آقا آن را مطرح نکنید؛ چون همه از اینجا فرار مى‏کنند و کار و کاسبى ما مى‏خوابد. این آقا نمى‏داند که با این کار نمى‏توان از مشکل گریخت. در غرب مى‏آیند مى‏گویند: زلزله مى‏آید، و اطلاع‏رسانى هم مى‏کنند تا راه‏حلّى براى آن بیابند. نباید چشم را روى واقعیت‏ها ببندیم. در غرب دویست سال پیش طوفان علمى شکل گرفت و موج تحولات ایجاد شد. این موج ـ چه بخواهیم چه نخواهیم ـ به ما مى ‏رسد. بهتر است که خودمان برنامه‏ریزى و مشکل را چاره‏جویى نماییم. به تعبیر شهید مطهرى(ره)، روحانیت پیش از آنکه دیگران ایرادش را بگیرند، ایراد خودش را مى‏گیرد. اگر خودش به این مسئله برسد، کمتر ریزش دارد.

به هر حال براى تولید علم دو مقدمه لازم است که باید فراهم شود؛ زیرا مرزها را نمى‏توان بست و تداخل فرهنگ‏ها مسائل تازهاى در جامعه مطرح نموده است. این مطالب از راه ترجمه به وجود مى‏آید و یا کسانى که در آن محیط زندگى مى‏ کنند، پس از مدتى خود اینگونه مسائل را مى‏آورند. پس باید خودمان را با این امور آشنا کنیم و این مهم با ترجمه و نهضت ترجمه اتفاق مى‏افتد.

مطلب دیگر شما آن است که غربى‏ها خوب خراب مى‏کنند؛ وقتى شما نظریه‏اى بدهید، آن را به خوبى خراب مى‏کنند. چنانکه «نیچه» کل بنیان‏هاى اخلاقى را به هم زد. با نهضت ترجمه مى ‏توان فضاى جدید را در اختیار گرفت تا کم‏کم راه باز شود. ما ابزارهاى خوبى چون قرآن و سنت داریم که کلیدهاى کمک‏کننده عقل ناقص بشرى است. ما مى‏توانیم بنیان‏هاى ویران شده آنان را در پرتو تعالى بلند قرآن و سنت دوباره بسازیم.

بخش عمده صحبت‏هاى شما درباره پیش‏فرض‏ هاى تولید علم است و تأکید زیادى به نهضت ترجمه و اطلاع ‏رسانى داشتید و فرمودید که آنها براى ما چالش ایجاد کردند؛ چنان‏که تجربیات خوبى نیز در زمینه ساختار تولید علم داشته ‏اند. حال به نظر شما در امر تولید علم انجام چه کارى بایسته است؟

بنده در این بخش از بحث مى‏خواهم آفت موجود در مؤسسات را برجسته کنم تا در خصوص آسیب‏شناسى نیز مطالبى را بیان نمایم.

متأسفانه! شمار مؤسسات پژوهشى در قم زیاد شده است، ولى مؤسساتى که بتوانند تولید علم کنند، کم هستند. از سوى دیگر، افراد پژوهشگر نیز خودشان را مشغول کرده‏اند و پراکنده کارى مى‏ کنند؛ مقدارى با این مؤسسه کار مىکنند و کمى هم در آن مؤسسه فعالیت دارند. این موضوع عملاً باعث شده که یک سرى از بودجه ‏هایى که داریم، تحلیل برود.

دیگر آنکه هر کدام از ما مى‏خواهیم نظامى را تأسیس کنیم و اینجا و آنجا مى‏رویم چون زمینه و بستر کار فراهم نیست؛ یعنى نیروى انسانى ما تا حدودى به کارهایى دست مى‏زند که میل خودش نیست، ولى اقتضائات زندگى ایجاب مى ‏کند تا چنین شیوه‏اى را پیش بگیرد. پس به جاى آنکه بخواهیم نهادى را تأسیس کنیم، بیاییم آدم‏ها را در حوزه‏هاى مختلف شناسایى و آنها را ساماندهى و هدایت کنیم و بر اساس گرایش و علاقه‏شان زمینه رشد و نوآورى را براى آنان فراهم سازیم. بگوییم شما در این فضا فعالیت کن و نهاده اى دیگر نیز تو را تأمین مى‏کنند، ولى حاصل زحمات تو متعلق به این نهاد پژوهشى است. این پژوهشگر که با میل خودش وارد یک نهاد پژوهشى شده، بسیار خوب و مفید ظاهر مى ‏شود.

به نظر مى ‏رسد باید به همین اندازه بسنده کنیم؛ چون هر یک از مباحث و محورها خودش بحث مجزّا و مفصلى را مى ‏طلبد.

آدرس اینترنتی